كشوري در حال توسعه هستيم و هدفمندي تنها اميد اين موتور محركه عظيم است و ما نيز با مد نظر قرار دادن اين مهم اهداف خود را با توجه به اوليت ها طبقه بندي مي كنيم .
همانطور كه مي دانيد زير ساخت ها در توسعه از اهميت بسزايي برخوردار هستند اما در كنار توجه به زير ساخت ها نمي توان از حداقل نيازهاي اقتصادي ، فرهنگي و اجتماعي مردم غافل بود. چراكه پرداختن به زيرساخت ها موج اعتراضات مردم را در پي خواهد داشت و پرداختن به نيازهاي روزمره كشور را با بحران هاي عميق روبه اتفاق در آينده مواجه خواهد ساخت . نمود اين دو استراتژي در بودجه خود را با رديف هزينه هاي و در اجرا در دولت هاي آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي احمدي نژاد نشان مي دهد .
با مد نظر قراردادن هر دو عنصر به نظر چنين مي رسد كه با رسم يك شماي كلي اهداف خود را در قالب نهادهاي بنيادين جامعه مطرح كنيم كه عبارتند از :
1. اقتصاد
در مقدمه قانون اساسي جمهوري اسلامي ودر يكي از عناوين در مورد اقتصاد چنين آمده است : اقتصاد وسيله است نه هدف . وسيله اي در خدمت رفع نيازهاي انسان در جريان رشد و تكامل و نه منند ديگر نظام هاي اقتصادي تمركز و تكاثر و سودجويي . همچنين بيان شده است كه از وسيله جز كارايي بهتر انتظار نمي توان داشت .
2. فرهنگ
همان طور که می دانیم هر جامعه ای از یک سری ویژگی های فرهنگی تبعیت می کند که تمامی حالات رفتارو حتی الگوهای رفتاری در تمامی حوزه ها را تحت سیطره ی خود دارد و به نوعی به عنوان راهبر و هدایت گر تمامی فعالیت های اجتماعی در تمامی عرصه ها می باشد.
فرهنگ به عنوان بستر و زیر ساخت فعالیت های اجتماعی انسان در تمامی حوزه ها از چنان اهمیت خاصی برخوردار است که تصور جامعه بدون آن ممکن به نظر نمی رسد .
هر حرکت جدید فرهنگی ، فعالیت اقتصادی و تصمیم سازی سیاسی اگر منطبق بر الگوهای فرهنگی تثبیت شده در جامعه نباشد؛محکوم به شکست خواهد بود. مگر اینکه قبل ازهر اقدامی دست به فرهنگ سازی گسترده ای زد و الگوی ذهنی افراد در برخورد با هر تغییر و تحولی را از نو تعریف نمود که، همان طور که می دانیم کاری سخت،زمان برونیازمند یک سری پیش فرض های تحول گرایانه در نزد مردم از یک سو و گردانندگان جامعه از سوی دیگر می باشد.
تغییر و تحول یک پای جدا نشدنی عالم میباشد وحرکت لازمه ی آن. زمانیکه به تاریخ مراجعه می کنیم در می یابیم جوامعی که در آنها حرکت تکاپو وسعی وتلاش در عرصه های بازرگانی جهانگردی کشاورزی و در نهایت صنعت به معنای واقعی کلمه وجود داشته و مردم آن جوامع نیز به این فعالیتها علاقمند بوده اند از تمدن، سلامتی، رفاه و آسایش بهتری برخوردار بوده وهستند. جمله ی معروفی در این مورد است که می گوید هر چیزی دچار تغییر می گردد بجز تغییر . با این حساب هرکس و یا هر جامعه ای در مقابل تغییر دست به مقاومت بزند به سختی آسیب می بیند و دچار تاخیر میگردد. اینجاست که بحث هایی نظیر مصون سازی فرهنگی در مقابل تهاجم های فرهنگی، تعامل فرهنگی، تداخل فرهنگی، تقابل فرهنگی ویا یکدست سازی فرهنگی و فرهنگ سازی از سطوح قومیتها گرفته تا سطوح ملتها از نقطه نظر آرایش جمعیتی فرهنگی و یا از سطح روستا گرفته تا سطح نظام فرهنگی بین المللی از نظر جغرافیای فرهنگی به میان می آید.
جوامع در موقعیتی که از یک فرهنگ غنی برخوردار نبوده و اصولا فاقد پیشینه ی مستحکم فرهنگی (با اذعان به اینکه تاریخ نیز قسمتی از فرهنگ میباشد.) گردیده و پایبند یکسری اصول ارزشی که میراث گذشتگان است نباشند ؛ اصولاً به تهاجم فرهنگی بهایی نمی دهند و آنرا بسیار راحت می پذیرند چرا که اصولاً پیشینه ای ندارند که برای دفاع از آن به تکاپو بیافتند مانند یهودیان مستقر در رژیم صهیونیستی. (البته این مسئله قابل بحث میباشد که بعدا به آن خواهیم پرداخت.) چنین جامعه ای حتی از بحران هویت نیز چندان نگران نیست . البته با کمک امپریالیسم جهانی دست به یک سری هویت سازی های کلیشه ای و سطحی زده است که واقعا مضحک به نظر می رسد.
3. سياست
پيروزى انقلاب اسلامى و استقرار جمهورىاسلامى در ايران مسايل مهمى را فراروى تصميمگيرندگان، محققان و دانشپژوهان قرار دادهاست كه غالبا در چارچوب استقرار حكومت،دولت و نظام سياسى اسلام شكل گرفته است. موضوعاتى از قبيل جايگاه مردم درحكومت، مشاركتسياسى، موضع حكومتاسلامى نسبتبه شكلگيرى احزاب سياسى ونقش آنها در حكومت، ماهيت نظام ولايى وتعامل آن با مردم سالارى، كثرتگرايى سياسىدر حكومت اسلامى و توسعه سياسى و رابطه ياتعامل آن با ولايت فقيه برخى از مسايلى استكه پس از تغيير نظام سياسى در ايران و تاسيسجمهورى اسلامى مورد توجه محافل علمى وسياسى داخل و خارج كشور قرار گرفته است.
منظور از ساختار نظام سياسى اسلام، ماهيتو اجزا و چگونگى تعامل عناصر مختلف نظامسياسى اسلام با يكديگر است. بر اين اساس،ساختار نظام سياسى از سه عنصر مرتبط به همتشكيل مىشود.
الف: قانون
نظام سياسى اسلام، نظامى مبتنى بر قانوناست. در اين نظام،" اراده فرد" فرمان نمىدهد،بلكه"قانون" فرمانرواى اصلى جامعه است. همهآحاد جامعه در اين نظام حتى رهبر تحت فرمانقانوناند. در حاكميت قانون هيچ استثنايى وجودندارد. برخلاف حكومتهاى استبدادى كه قانونفقط براى عامه مردم است و سران و نخبگانحكومت از سيطره قانون بيرونند و بر خلافنظامهاى آريستو كراسى كه اشراف از شمولقوانين معافاند، در اين نوع نظام سياسى هيچفردى با هر مقام و مسئوليتى از شمول قانون معافنيست. اما نكته مهم در اين است كه قانون حاكم درنظام اسلامى قانون الهى است، خواه در شريعتبهصراحت از آن ياد شده باشد و يا اين كه شريعتشناسان با استفاده از قواعدى خاص قوانينى را ازاصول اصلى شريعت استخراج كرده باشند و خواهقوانينى باشد كه با استفاده از حكم عقل سليم كه ازنظر اسلام حجت استبه دست آمده باشد.
ب: حاكم و رهبر
هر چند حكومت اسلامى حكومت قانوناست، اما قانون بدون حاكم و رهبر و مدير قابلاجرا نيست. حتى در آرمانىترين شرايط كه همهانسانها از فرهنگ عالى انسانى برخوردار باشند وخود را موظف به پيروى از قانون كنند باز همبدون حاكم و مجريان قانون حاكميت همه جانبهقانون ممكن نيست، زيرا حتى بر مبناىخوشبينانهترين نظر نسبتبه انسان نمىتوانانسانها را از حوزه خود خواهى و سودجويى بطورمطلق جدا كرد و همين دو خصيصه جهت منعتحقق حكومت قانون كافى است. لذا، در ساختارنظامى سياسى اسلام، رهبرى و حكومتپيشبينى شده است. اين موضوع مهم هم درسيره حكومتى پيامبر«صلى الله عليه وآله» و حضرتعلى«عليه السلام» و هم در آيات قرآن و روايات تصريح شده است. پيامبر اسلام، پس از ورود بهمدينه برحسب نيازجامعه آن روز به تشكيل حكومت اسلامى درمدينةالنبى، اقدام نمودند و اولين نظام سياسى اسلام بوسيلهآن حضرت و يارانش شكل يافت.
ج: مردم
در نظام سياسى اسلام ، مردم چنان مقاموالايى دارند كه اساسا بدون آنان حكومت، تحقق نمىپذيرد و قانون الهى حاكم نمىشود. بدونشك، پيامبر گرامى اسلام«صلى الله عليه وآله» اگر سيزدهسال در مكه تبليغ دين اسلام مىكرد و تشكيل حكومت نمىداد به اين دليل بود كه جامعهاى كهپذيراى حكومت اسلامى باشد و بدان تن دهد،وجود نداشت و آن هنگامى كه پايههاى اوليهچنين پذيرشى در يثرب شكل گرفتپيامبر«صلى الله عليه وآله» بدون درنگ به تشكيل حكومت واستقرار قانون اقدام كرد.
4. آموزش
هر اتفاق . حركت و پروسه اي براي نهادينه شدن در جامعه ارتباط مستقیمی با آموزش و سیستم آموزشی و میزان آموزش پذیری افراد دارد .
اصولاً اکثر دانشمندان توسعه معتقد به تغییر نگرش در برخورد با مسائل هستند و نیز معتقدند که این امر جز با آموزش میسر نخواهد بود .
انسان ها در برخورد با مسائل و الگوهای رفتاری جدید اکثرا محافظه کارانه عمل می کنند حتی اگراین نوع طرز نگرش رفتار و هدف گیری به نفع آنها نباشد و این عکس العمل شاید به علت عرف حاکم بر جامعه باشد که با تعیین یک سری قالبهای رفتاری از پیش تعیین شده مانع به راه افتادن یک ایده رفتار و حرکت جدید در جامعه می گردد و یا می تواند به علت عادات اجتماعی افراد یک جامعه باشد که به آنها خو گرفته اند و یا دید تعصب گرایانه ی مردم جامعه در برخورد با مسائل جدید باشد که همیشه حق را به پیشینه ی خود داده و در مقابل هر گونه تغییر و تحولی مقاومت نشان می دهند. اما آنچه مورد توجه است اينكه براي حركت رو به جلو و رسيدن به اهداف راهي جز تحول در بنيادهاي فكري و به تبع آن رفتاري وجود ندارد و اين امر همچنان مستلزم آموزش و بالا رفتن دامنه درك جمعي افراد جامعه مي باشد .